پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸

شبست و ما همه جویای می ایاغ کجاست

چه تیر گیست درین انجمن چراغ کجاست

چه شد که باده ی ما دیر می رسد امروز

حرارت نفس تشنگان داغ کجاست

براه میکده گم کرده ایم گوهر عقل

کجاست اهل دلی تا دهد سراغ کجاست

نه می که گر خورم آب حیات غصه شود

مفرحی که دهد یکزمان فراغ کجاست

من و هوای تو، پروای هیچ کارم نیست

چنین خیال که من می پزم دماغ کجاست

بخلوتی که گلی نیست رنگ و بویی نیست

دلم گرفت درین خانه طرف باغ کجاست

دران مقام که بستند بلبلان دم عشق

تو خود بگوی فغانی، مجال زاغ کجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰دل ببیداد نهادیم عطای تو کجاست
  2. شمارهٔ ۱۰۱دور از تو عمر من همه با درد و غم گذشت
  3. شمارهٔ ۱۰۲شمع من میل منت امروز چون هر روز نیست
  4. شمارهٔ ۱۰۳دوا خواهم ز تو ادراکم اینست
  5. شمارهٔ ۱۰۴پیش ما خاطر شاد و دل غمناک یکیست
  6. شمارهٔ ۱۰۵به رویم می‌شوی خندان و چشمم از تو خونریزست
  7. شمارهٔ ۱۰۶رویم شکفته از سخن تلخ مردمست
  8. شمارهٔ ۱۰۷فروغ حسن تو از آه سوزناک منست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.