پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷

جفای لاله‌رخان راحت و فراغ من است

هر آنچه داغ بود پیش خلق باغ من است

سزد که آتش دل بر فلک زبانه کشد

ازین هوی که شب و روز در دماغ من است

دلم ربود و در آتش فگند و گفت به ناز

دگر کجا رود این صید چون به داغ من است

دلی که طایر بستان‌سرای جنت بود

بسی شب است که پروانهٔ چراغ من است

چو من به کلبهٔ احزان شدم خراب چه سود

که بوی پیرهن از دور در سراغ من است

حریف جور نیی دل مده به ساقی دور

درین شراب نظر کن که در ایاغ من است

چه عیش و ناز فغانی، نصیب دشمن باد

چنین حضور که در گوشهٔ فراغ من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹باز امشبم ز لاله و گل خانه پر شدست
  2. شمارهٔ ۱۰۰دل ببیداد نهادیم عطای تو کجاست
  3. شمارهٔ ۱۰۱دور از تو عمر من همه با درد و غم گذشت
  4. شمارهٔ ۱۰۲شمع من میل منت امروز چون هر روز نیست
  5. شمارهٔ ۱۰۳دوا خواهم ز تو ادراکم اینست
  6. شمارهٔ ۱۰۴پیش ما خاطر شاد و دل غمناک یکیست
  7. شمارهٔ ۱۰۵به رویم می‌شوی خندان و چشمم از تو خونریزست
  8. شمارهٔ ۱۰۶رویم شکفته از سخن تلخ مردمست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.