پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

بگشا زبان که طبع زبونم گره شدست

در سینه آرزوی فزونم گره شدست

از بسکه جور بینم و دم بر نیاورم

اندوه عالمی بدرونم گره شدست

نگشاید آهم از دل و رویم بخنده هم

ازدرد و غم درون و برونم گره شدست

دل سوخت چون سپند و گشادی نشد ز تو

دردا که با تو سحر و فسونم گره شدست

خواهم که بگسلم ز همه کام چون کنم

در طبع سفله همت دونم گره شدست

هر جام می که قطره فشان داده یی بغیر

در دل هزار قطره ی خونم گره شدست

هر کس گشاد یافت فغانی ازین کمند

بیچاره من که بند جنونم گره شدست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸شبست و ما همه جویای می ایاغ کجاست
  2. شمارهٔ ۹۹باز امشبم ز لاله و گل خانه پر شدست
  3. شمارهٔ ۱۰۰دل ببیداد نهادیم عطای تو کجاست
  4. شمارهٔ ۱۰۱دور از تو عمر من همه با درد و غم گذشت
  5. شمارهٔ ۱۰۲شمع من میل منت امروز چون هر روز نیست
  6. شمارهٔ ۱۰۳دوا خواهم ز تو ادراکم اینست
  7. شمارهٔ ۱۰۴پیش ما خاطر شاد و دل غمناک یکیست
  8. شمارهٔ ۱۰۵به رویم می‌شوی خندان و چشمم از تو خونریزست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.