پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵

شبانه می زده یی ماه من چنین پیداست

نشان باده ات از لعل آتشین پیداست

همین بکینه ی ما تیر در کمان داری

در ابرویت ز سیاست هنوز چین پیداست

بر آتش دل گرم که دست داشته یی

که داغ تازه ات از چاک آستین پیداست

بطرف باغ گذر کرده یی بگل چیدن

ز چاک پیرهنت برگ یاسمین پیداست

بدین و دل چه تفاخر کدام دین و چه دل

مرا که در غم عشقت نه دل نه دین پیداست

نه آدمی که ملک نیز در سجود آرد

سعادتی که ترا ایمه از جبین پیداست

خراب آن کمر نازکم که چون مه نو

به شیوه های بلند از میان زین پیداست

به نکته های غریبم اسیر خواهی کرد

چنین از آن دو لب سحر آفرین پیداست

لب بوعده ی شیرین کشد فغانی را

هلاک مور گرفتار از انگبین پیداست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷جفای لاله‌رخان راحت و فراغ من است
  2. شمارهٔ ۹۸شبست و ما همه جویای می ایاغ کجاست
  3. شمارهٔ ۹۹باز امشبم ز لاله و گل خانه پر شدست
  4. شمارهٔ ۱۰۰دل ببیداد نهادیم عطای تو کجاست
  5. شمارهٔ ۱۰۱دور از تو عمر من همه با درد و غم گذشت
  6. شمارهٔ ۱۰۲شمع من میل منت امروز چون هر روز نیست
  7. شمارهٔ ۱۰۳دوا خواهم ز تو ادراکم اینست
  8. شمارهٔ ۱۰۴پیش ما خاطر شاد و دل غمناک یکیست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.