پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

دیوانه ی ترا هوس گشت باغ نیست

در گلشنم مخوان که مرا این دماغ نیست

همکاسه چون شود بحریفان درد نوش

آنرا که غیر پاره ی دل در ایاغ نیست

می سوزم و رقیب همان خنده می زند

آتش هزار بار بر آن دل که داغ نیست

بر من چگونه سایه ی مهر افگند همای

کاین استخوان سوخته در خورد زاغ نیست

من عاشقم مراست پریشانی همه

معشوق را چه شد که حضور و فراغ نیست

روشن ترست مردن شبهای من ز روز

با آنکه در خرابه ی تارم چراغ نیست

عاشق چه کسب فیض کند زین سیه دلان

هنگامه ییست این که درو غیر لاغ نیست

زین انجمن فغانی دیوانه چون رود

یک لاله چون برنگ تو در هیچ باغ نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶بگشا زبان که طبع زبونم گره شدست
  2. شمارهٔ ۹۷جفای لاله‌رخان راحت و فراغ من است
  3. شمارهٔ ۹۸شبست و ما همه جویای می ایاغ کجاست
  4. شمارهٔ ۹۹باز امشبم ز لاله و گل خانه پر شدست
  5. شمارهٔ ۱۰۰دل ببیداد نهادیم عطای تو کجاست
  6. شمارهٔ ۱۰۱دور از تو عمر من همه با درد و غم گذشت
  7. شمارهٔ ۱۰۲شمع من میل منت امروز چون هر روز نیست
  8. شمارهٔ ۱۰۳دوا خواهم ز تو ادراکم اینست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.