پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲

صد شعله ی آه از دل هر گوشه نشین خاست

آه این چه بلا بود که از خانه ی زین خاست

آشفته و کاکل بسر دوش فگنده

گویا که همین دم ز پریخانه ی چین خاست

دشمن چه فسون خواند که آن شمع دل افروز

بنشست چو شاخ گل خندان و حزین خاست

هر چند کزین صف شکنان گوشه گرفتم

از جای دگر سخت کمانی ز کمین خاست

در خاتم فیروزه ی شیرین چه حلاوت

چون زهر جداییش هم از زیر نگین خاست

سر زد ز دلم صد بته ی صبر بیندیش

زین تلخ گیاهی که ازین شوره زمین خاست

هر بار که شمشیر ترا دید فغانی

آنگونه برآشفت که مویش ز جبین خاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴دیوانه ی ترا هوس گشت باغ نیست
  2. شمارهٔ ۹۵شبانه می زده یی ماه من چنین پیداست
  3. شمارهٔ ۹۶بگشا زبان که طبع زبونم گره شدست
  4. شمارهٔ ۹۷جفای لاله‌رخان راحت و فراغ من است
  5. شمارهٔ ۹۸شبست و ما همه جویای می ایاغ کجاست
  6. شمارهٔ ۹۹باز امشبم ز لاله و گل خانه پر شدست
  7. شمارهٔ ۱۰۰دل ببیداد نهادیم عطای تو کجاست
  8. شمارهٔ ۱۰۱دور از تو عمر من همه با درد و غم گذشت
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.