پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

بیمار ترا دیده ی نمناک همانست

پرهیز مکن کاین نظر پاک همانست

از گریه سواد بصرم شسته شد اما

نقش تو در آیینه ی ادراک همانست

کوه ستمم در دل ماتمزده باقیست

خار و خسکم در جگر چاک همانست

شد سلسله ی گردن شیران رگ جانم

پیوند بران حلقه ی فتراک همانست

هر چند که خوبان نظر مهر نمایند

با اهل نظر کینه ی افلاک همانست

صد بحر فرو رفت و لبی تر نشد آنجا

شد زیر زمین پر گهر و خاک همانست

با آنکه جهانسوز بود آه فغانی

در بستر خوابش خس و خاشاک همانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳خونین جگران را چه غم از ناز و نعیمست
  2. شمارهٔ ۹۴دیوانه ی ترا هوس گشت باغ نیست
  3. شمارهٔ ۹۵شبانه می زده یی ماه من چنین پیداست
  4. شمارهٔ ۹۶بگشا زبان که طبع زبونم گره شدست
  5. شمارهٔ ۹۷جفای لاله‌رخان راحت و فراغ من است
  6. شمارهٔ ۹۸شبست و ما همه جویای می ایاغ کجاست
  7. شمارهٔ ۹۹باز امشبم ز لاله و گل خانه پر شدست
  8. شمارهٔ ۱۰۰دل ببیداد نهادیم عطای تو کجاست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.