پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

گشود چاک گریبان که یاسمین اینست

نمود ساعد و گفتا در آستین اینست

من از حلاوت خطش کنایتی گفتم

لبش بخنده در آمد که انگبین اینست

نگاه بر شکرش کردم از سر حسرت

بغمزه کرد اشارت که در کمین اینست

سخن ز صورت چین می گذشت در مجلس

کشید زلف ز عارض که نقش چین اینست

نشان حال خرابات جستم از رندی

نهاد کاسه ی دردی که بر زمین اینست

اگر محبت اسلام داری ای زاهد

در آبکوچه ی عرفان که راه دین اینست

رحیم ساخت فغانی دل چو سنگ بتان

سرایت نفس و آه آتشین اینست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱بیمار ترا دیده ی نمناک همانست
  2. شمارهٔ ۹۲صد شعله ی آه از دل هر گوشه نشین خاست
  3. شمارهٔ ۹۳خونین جگران را چه غم از ناز و نعیمست
  4. شمارهٔ ۹۴دیوانه ی ترا هوس گشت باغ نیست
  5. شمارهٔ ۹۵شبانه می زده یی ماه من چنین پیداست
  6. شمارهٔ ۹۶بگشا زبان که طبع زبونم گره شدست
  7. شمارهٔ ۹۷جفای لاله‌رخان راحت و فراغ من است
  8. شمارهٔ ۹۸شبست و ما همه جویای می ایاغ کجاست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.