پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸

مستم اگر باده نیست لعل لب یار هست

گو می تلخم مباش شربت دیدار هست

ساقی ما بی‌طلب گر ندهد جرعه‌ای

تشنه‌لبان را کجا قوت گفتار هست

صبح وصالم دمید گلبن عیشم شکفت

رخصت چیدن کجاست در دلم این خار هست

خواستم از دل نشان داد به تیرم جواب

رخنهٔ پیکان هنوز در دل افگار هست

گر ندهد باغبان رخصت گشت چمن

من که به خواری خوشم سایهٔ دیوار هست

مرد نظر باز را تلخ مگو ای حکیم

نیش زبان تا به کی، غمزهٔ خونخوار هست

آنکه به خلوت درون نکته‌فروشی کند

گو به در آ کاین سخن بر سر بازار هست

آنچه مراد من است خارج رنگ است و بو

ورنه گل زرد و سرخ در همه گلزار هست

در قدم شمع خویش باش فغانی سپند

زآن که چراغ ترا آفت بسیار هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰از سرمه، نرگست همه رنگ حنا گرفت
  2. شمارهٔ ۹۱بیمار ترا دیده ی نمناک همانست
  3. شمارهٔ ۹۲صد شعله ی آه از دل هر گوشه نشین خاست
  4. شمارهٔ ۹۳خونین جگران را چه غم از ناز و نعیمست
  5. شمارهٔ ۹۴دیوانه ی ترا هوس گشت باغ نیست
  6. شمارهٔ ۹۵شبانه می زده یی ماه من چنین پیداست
  7. شمارهٔ ۹۶بگشا زبان که طبع زبونم گره شدست
  8. شمارهٔ ۹۷جفای لاله‌رخان راحت و فراغ من است
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.