پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

آنرا که قدم در رَه صاحبنظرانست

از هرچه کند قطع نظر خیر در آن است

غافل مشو از حال خود ای رِند خرابات

یعنی نگران باش که بدبین نگران است

صد نقش درست آید و کَس را نظری نیست

چون رفت خطایی همه را چشم بر آنست

از طعنه ی بدخواه نرنجیم و لیکن

بر دل، سخن سنگدلان سخت گرانست

گر زانکه کسی نقد دل ما نشناسد

ما را چه گنه بحث بناقص بصرانست

بد گفتن من شد هنر حاسِد منکر

صد شکر که عیبم هنر بی هنرانست

با کوهِ بلا تنگ کند دست حَمایل

آن را که نظر در پی جوزا کمرانست

غم خوردن و تاب سخن سخت شنیدن

زهریست که در کاسه ی خونین جگرانست

رنگ سخن از خونِ جگر داد فغانی

این طور عبارت نه طریق دگرانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹گشود چاک گریبان که یاسمین اینست
  2. شمارهٔ ۹۰از سرمه، نرگست همه رنگ حنا گرفت
  3. شمارهٔ ۹۱بیمار ترا دیده ی نمناک همانست
  4. شمارهٔ ۹۲صد شعله ی آه از دل هر گوشه نشین خاست
  5. شمارهٔ ۹۳خونین جگران را چه غم از ناز و نعیمست
  6. شمارهٔ ۹۴دیوانه ی ترا هوس گشت باغ نیست
  7. شمارهٔ ۹۵شبانه می زده یی ماه من چنین پیداست
  8. شمارهٔ ۹۶بگشا زبان که طبع زبونم گره شدست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.