پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶

این همه شکل خوش دلکش که در گلزار هست

خار در چشمم اگر زان‌ها یکی چون یار هست

می‌روم صدبار در گلزار و می‌آیم برون

وز پریشانی نمی‌دانم که گل در بار هست

از تماشای گل ده روزه بلبل را چه سود؟

گر شمارم داغ هجرانش صد آن‌ مقدار هست

طاق کسری گِل شد و تاج مرصع خاک شد

نام عاشق همچنان بر هر در و دیوار هست

شیوه‌ی رندی و درویشی به زر نتوان خرید

این متاعی نیست ای منعم که در بازار هست

حق‌شناسی گر به ترک هستی خود گفتن است

مرد این معنی بسی در خانه‌ی خمار هست

از فریب نقش نتوان خامه‌ی نقّاش دید

ورنه در این سقف زنگاری یکی در کار هست

صحبت احباب‌ را چندان‌که می‌بندم خیال

نیست چیزی در میان و زحمت بسیار هست

سبحه را بگسل فغانی گر پشیمان گشته‌ای

کان‌چه در تسبیح زاهد نیست، در زنار هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸مستم اگر باده نیست لعل لب یار هست
  2. شمارهٔ ۸۹گشود چاک گریبان که یاسمین اینست
  3. شمارهٔ ۹۰از سرمه، نرگست همه رنگ حنا گرفت
  4. شمارهٔ ۹۱بیمار ترا دیده ی نمناک همانست
  5. شمارهٔ ۹۲صد شعله ی آه از دل هر گوشه نشین خاست
  6. شمارهٔ ۹۳خونین جگران را چه غم از ناز و نعیمست
  7. شمارهٔ ۹۴دیوانه ی ترا هوس گشت باغ نیست
  8. شمارهٔ ۹۵شبانه می زده یی ماه من چنین پیداست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.