پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵

بیمار عشق را سر و برگ علاج نیست

گفتم چنانکه هست حکایت مزاج نیست

این دل که در عیار وفا نقد خالص است

بر سنگ امتحان زدنش احتیاج نیست

جامی که هر شکسته ازان لعل پاره‌ای است

در دست و پا چرا فگنندش زجاج نیست

در ذات خویش هستی پروانه هم خوش است

هست اینقدر که در بر شمعش رواج نیست

گویند ترک تاج کن و دردسر مکش

جایی که ترک سر نبود ترک تاج نیست

این قید هستی تو فغانی بلای تست

بشکن قفس که بر آزاده باج نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷آنرا که قدم در رَه صاحبنظرانست
  2. شمارهٔ ۸۸مستم اگر باده نیست لعل لب یار هست
  3. شمارهٔ ۸۹گشود چاک گریبان که یاسمین اینست
  4. شمارهٔ ۹۰از سرمه، نرگست همه رنگ حنا گرفت
  5. شمارهٔ ۹۱بیمار ترا دیده ی نمناک همانست
  6. شمارهٔ ۹۲صد شعله ی آه از دل هر گوشه نشین خاست
  7. شمارهٔ ۹۳خونین جگران را چه غم از ناز و نعیمست
  8. شمارهٔ ۹۴دیوانه ی ترا هوس گشت باغ نیست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.