پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۸

از عمر بسی نماند ما را

بیش از نفسی نماند ما را

هر سود و زیان که بود دیدیم

دیگر هوسی نماند ما را

ماییم و دل رمیده از خود

پروای کسی نماند ما را

گو روی زمین بگیرد آتش

اکنون که خسی نماند ما را

بهر چه در این دیار باشیم

چون ملتسمی نماند ما را

رفتیم چنان که بر دل کس

گرد فرسی نماند ما را

بس آه زدیم چون فغانی

فریادرسی نماند ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰شکسته شد دل و شاد است جان خستهٔ ما
  2. شمارهٔ ۱۱دلگیرم از بزم طرب غمخانه‌ای باید مرا
  3. شمارهٔ ۱۲کار دل از پهلوی دلدار بگشاید مرا
  4. شمارهٔ ۱۳به هر گلشن که بینم مبتلایی رو نهم آنجا
  5. شمارهٔ ۱۴که تنگ دوخت عفی الله قبای تنگ تو را 
  6. شمارهٔ ۱۵شد باز دیده بر رخ نیکوی او مرا
  7. شمارهٔ ۱۶در این چمن چه گلی باز شد به منزل ما
  8. شمارهٔ ۱۷منور ساختی ای شمع خوبان محفل ما را
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.