پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

در این چمن چه گلی باز شد به منزل ما

کز آن به باد فنا رفت غنچهٔ دل ما

ندیده روشنی دیدهٔ امید هنوز

فلک نشاند به یک دم چراغ محفل ما

دگر برای چه نخل امید بنشانیم

چو گل نکرد نهالی که بود حاصل ما

به خون ز لاله‌رخان پنجهٔ که برتابیم؟

که در میانه عیان نیست دست قاتل ما

قیامت‌ است ملاقات یار غایب خویش

فغان که تا به قیامت بمانْد مشکل ما

چنان مهی که مقابل به چشم روشن بود

ببین که چون فلکش برد از مقابل ما

بلند ساز فغانی! سرود نوحه که رفت

ترانهٔ طرب و بی‌غمی ز منزل ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸برون خرام و قدم نه رکاب زرین را
  2. شمارهٔ ۱۹وای که تلخ شد دوا، بر دل پرگزند ما
  3. شمارهٔ ۲۰ز بس که داشتی ای گل همیشه خوار مرا
  4. شمارهٔ ۲۱عشقت مدام خون جگر میدهد مرا
  5. شمارهٔ ۲۲نظر بغیر نباشد اسیر بند تو را
  6. شمارهٔ ۲۳به هر سرچشمه کآن آرام جان زد خرگهی آنجا
  7. شمارهٔ ۲۴عرضه مده به دور گل ساغر لاله‌گون مرا
  8. شمارهٔ ۲۵نه هوای باغ سازد نه کنار کشت ما را
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.