پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

شد باز دیده بر رخ نیکوی او مرا

گلها شکفت در چمن کوی او مرا

ای باغبان برو که خدا داد در ازل

سرو سهی تو را، قد دلجوی او مرا

شادم که هر دم از دم دیگر فزونترست

دیوانگی ز سلسلهٔ موی او مرا

رخصت نمی‌دهد بتماشای ماه نو

میل نظارهٔ خم ابروی او مرا

من هم یکی ز گوشه‌نشینانم ای رفیق

سرگشته کرده نرگس جادوی او مرا

از منت صبا چو فغانی در این چمن

آزاد ساخت نکهت گیسوی او مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷منور ساختی ای شمع خوبان محفل ما را
  2. شمارهٔ ۱۸برون خرام و قدم نه رکاب زرین را
  3. شمارهٔ ۱۹وای که تلخ شد دوا، بر دل پرگزند ما
  4. شمارهٔ ۲۰ز بس که داشتی ای گل همیشه خوار مرا
  5. شمارهٔ ۲۱عشقت مدام خون جگر میدهد مرا
  6. شمارهٔ ۲۲نظر بغیر نباشد اسیر بند تو را
  7. شمارهٔ ۲۳به هر سرچشمه کآن آرام جان زد خرگهی آنجا
  8. شمارهٔ ۲۴عرضه مده به دور گل ساغر لاله‌گون مرا
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.