پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

که تنگ دوخت عفی الله قبای تنگ تو را 

که داد زیب دگر سرو لاله رنگ تو را

مصوّری که جمال تو دید حیران ماند

چو در خیال درآورد زیب و رنگ تو را

ز سنگ لیلی اگر کاسه‌ای شکست چه شد

جفاکشان همه بر سر زنند سنگ تو را

هزار بار دمی از برای مدّ نظر

به لوح سینه کشم صورت خدنگ تو را

لطیفه‌یست نهان در تکلّمت که ز ناز

بکس نمیکند اظهار صلح و جنگ تو را

سخن یکی‌ست، برو باغبان و عشوه مده

که دل قبول ندارد گل دو رنگ تو را

دلم که همنفسی کرد با تو ای مطرب

نوای ناله فزون ساخت تار چنگ تو را

نهفت ناله فغانی! درون پردهٔ دل

چو گل بغنچه نگهداشت نام و ننگ تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶در این چمن چه گلی باز شد به منزل ما
  2. شمارهٔ ۱۷منور ساختی ای شمع خوبان محفل ما را
  3. شمارهٔ ۱۸برون خرام و قدم نه رکاب زرین را
  4. شمارهٔ ۱۹وای که تلخ شد دوا، بر دل پرگزند ما
  5. شمارهٔ ۲۰ز بس که داشتی ای گل همیشه خوار مرا
  6. شمارهٔ ۲۱عشقت مدام خون جگر میدهد مرا
  7. شمارهٔ ۲۲نظر بغیر نباشد اسیر بند تو را
  8. شمارهٔ ۲۳به هر سرچشمه کآن آرام جان زد خرگهی آنجا
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.