پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

منور ساختی ای شمع خوبان محفل ما را

فروغ مطلع خورشید دادی منزل ما را

چراغ دیدهٔ دل شد ز یُمن مقدمت روشن

اثر بین طالع مسعود و بخت مقبل ما را

به آب دیده خواهم متصل ای سایهٔ رحمت

که سرو سرکشت مایل شود آب و گل ما را

خلاص از قید هستی می‌نمود احباب را مشکل

گشاد از حلقهٔ زلف تو آید مشکل ما را

دل پر درد دارم ای طبیب عاشقان امشب

قدم چون رنجه کردی گوش کن درد دل ما را

خوش آن ساعت که عشق خانه‌سوز وادی حیرت

به عزم کعبهٔ مقصود بندد محمل ما را

فغانی چون گره کردند خوبان سنبل مشکین

به دام آرزو بستند مرغ بسمل ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹وای که تلخ شد دوا، بر دل پرگزند ما
  2. شمارهٔ ۲۰ز بس که داشتی ای گل همیشه خوار مرا
  3. شمارهٔ ۲۱عشقت مدام خون جگر میدهد مرا
  4. شمارهٔ ۲۲نظر بغیر نباشد اسیر بند تو را
  5. شمارهٔ ۲۳به هر سرچشمه کآن آرام جان زد خرگهی آنجا
  6. شمارهٔ ۲۴عرضه مده به دور گل ساغر لاله‌گون مرا
  7. شمارهٔ ۲۵نه هوای باغ سازد نه کنار کشت ما را
  8. شمارهٔ ۲۶چشم از دو جهان دوخت تماشای تو ما را
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.