پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶

چشم از دو جهان دوخت تماشای تو ما را

کرد از همه بیزار تمنای تو ما را

این دیده که ما را به تو سرگرم چنین ساخت

هم سوخته بیند به ته پای تو ما را

رفتی و سراپای تو را سیر ندیدیم

داغی به جگر ماند ز هر جای تو ما را

تا چند به فردا فگنی کار دل ما

جنت ندهد وعدهٔ فردای تو ما را

مائیم و تو، دیگر سخن غیر چه گوئیم

پروای کسی نیست ز سودای تو ما را

هر دم چه خراشی دل احباب، فغانی

بس کن که سری نیست به غوغای تو ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸آنم که سر نمیکشم از خنجر بلا
  2. شمارهٔ ۲۹در طاعت و عشرت به قرار است دل ما
  3. شمارهٔ ۳۰که برفروخت به می چهر آفتاب مرا
  4. شمارهٔ ۳۱بسوی من نظر مهر نیست ماه مرا
  5. شمارهٔ ۳۲ساقیا بیدار گردان چشم خواب‌آلوده را
  6. شمارهٔ ۳۳آنکه به تیزی زبان نرم کند ادیب را
  7. شمارهٔ ۳۴بد نمی‌آید هلاک دوستان خوب مرا
  8. شمارهٔ ۳۵وبال گشت گل باده بر پلاس مرا
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.