پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

ساقیا بیدار گردان چشم خواب‌آلوده را

باده نوش و نقل کن دل‌های خون‌پالوده را

لاله از حد می‌برد مستی و گل تر دامنی

خیز و در جام شراب انداز مشک سوده را

گر گناهی نیست در مستی ثوابی نیز نیست

اجر چندانی نباشد کار نافرموده را

کشتی می می‌برد از ورطهٔ عقلم برون

ورنه آسان چون روم این راه ناپیموده را‌؟

آنچه در گنج دو عالم نیست در میخانه هست

تا به خواری ننگری این کهگل فرسوده را

ای صبا بگذر به خاک شوربختان فراق

این نمک بر دل میفشان مردم آسوده را

نامهٔ درد فغانی قابل تحریر نیست

بهر این بیت‌العمل ضایع مگردان دوده را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴بد نمی‌آید هلاک دوستان خوب مرا
  2. شمارهٔ ۳۵وبال گشت گل باده بر پلاس مرا
  3. شمارهٔ ۳۶گر به شمشیر جفا پاره کنی سینهٔ ما
  4. شمارهٔ ۳۷نخواهد گشت خالی ساغر می شادکامان را
  5. شمارهٔ ۳۸دارد زبون به تیغ زبان طعنه‌گو مرا
  6. شمارهٔ ۳۹هرگز نظر به کام نیالوده‌ایم ما
  7. شمارهٔ ۴۰ای بر دلم ز وعدهٔ خام تو داغ‌ها
  8. شمارهٔ ۴۱چندم خراشی از سخن تلخ سینه را
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.