پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

وبال گشت گل باده بر پلاس مرا

که هرکه دید بدی گفت در لباس مرا

اساس قصر بهشتم چگونه راست شود‌؟

چو صرف میکده‌ها می‌شود اساس مرا

همین‌قدر که نمک بر جراحتم نزنند

بود ز مردم آسوده التماس مرا

هوای هم‌نفسم بود چون ستم دیدم

کنون ز سایهٔ خود می‌شود هراس مرا

ز مزرع فلکم خوشه‌ای نشد حاصل

چرا به سینه نباشد ز غصه داس مرا

شراب خورده و مستم، کجاست هشیار‌ی‌؟

که در پناه خود آرد  زشر ناس مرا

مکن به عقل فغانی قیاس چارهٔ من

چو در دل است تمنا‌ی بی‌قیاس مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷نخواهد گشت خالی ساغر می شادکامان را
  2. شمارهٔ ۳۸دارد زبون به تیغ زبان طعنه‌گو مرا
  3. شمارهٔ ۳۹هرگز نظر به کام نیالوده‌ایم ما
  4. شمارهٔ ۴۰ای بر دلم ز وعدهٔ خام تو داغ‌ها
  5. شمارهٔ ۴۱چندم خراشی از سخن تلخ سینه را
  6. شمارهٔ ۴۲مدامت چهره گلگون از شراب لاله‌گون بادا
  7. شمارهٔ ۴۳بسوز ای شمع خوبان عاشق دیوانهٔ خود را
  8. شمارهٔ ۴۴خدا را صاف کن با ما دل بی‌کینهٔ خود را
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.