پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

چندم خراشی از سخن تلخ سینه را

آزار تا کی این دل چون آبگینه را

انگیز خار خار دل ریش عاشق‌ست

دادن به‌دست باد، گل عنبرینه را

صبح‌ست و در پیاله می‌یی همچو آفتاب

ساقی بیار باقی نقل شبینه را

در کش به‌حرف رفته قلم هر‌چه رفت رفت

ما لوح ساده‌ایم چه دانیم کینه را

مستانه آمدی به کنار محیط فیض

پر کن فغانی از در مکنون سفینه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳بسوز ای شمع خوبان عاشق دیوانهٔ خود را
  2. شمارهٔ ۴۴خدا را صاف کن با ما دل بی‌کینهٔ خود را
  3. شمارهٔ ۴۵آه که‌امشب دیده‌ام خوابی که می‌سوزد مرا
  4. شمارهٔ ۴۶بر دل فزود خال تو داغی دگر مرا
  5. شمارهٔ ۴۷خراش سینه شد امروز عیش دینهٔ ما
  6. شمارهٔ ۴۸زهی سرسبزی از سرو بلندت تاج شاهی را
  7. شمارهٔ ۴۹آزاد تر از بلبل باغست دل ما
  8. شمارهٔ ۵۰مستانه برون تاخته‌ای توسن کین را
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.