پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

خراش سینه شد امروز عیش دینهٔ ما

چه سنگ بود که آمد بر آبگینهٔ ما

ستاره تیره و طالع ضعیف و بخت زبون

به قرن‌ها نتوان یافتن قرینهٔ ما

شکست گرمی بازار گنبد مینا

چو آفتاب تو پیدا شد از مدینهٔ ما

تو دور می‌روی از راه ورنه نزدیک‌ست

رهی به سوی تو باز از شکاف سینهٔ ما

ز حال خویش نگردد چنانکه نقش نگین

در آب و آتش اگر افگنی سفینهٔ ما

چه جای جام جم اکنون که عشق شد ساقی

زلال خضر بود جرعهٔ کمینهٔ ما

تو دوست باش فغانی و بد مگردان دل

ببند خلق جهان، گو کمر به کینهٔ ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹آزاد تر از بلبل باغست دل ما
  2. شمارهٔ ۵۰مستانه برون تاخته‌ای توسن کین را
  3. شمارهٔ ۵۱روزی که تن ز جان شود و جان ز تن جدا
  4. شمارهٔ ۵۲دلا تا کی هوای گشت باغ و می شود ما را
  5. شمارهٔ ۵۳خیز و چراغ صبح کن، ماه تمام خویش را
  6. شمارهٔ ۵۴در مستان زدم تا حال هشیاران شود پیدا
  7. شمارهٔ ۵۵نشد جز درد و داغ عشق حاصل در سفر ما را
  8. شمارهٔ ۵۶دگرم ز روی ساقی چه گلی شکفت امشب
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.