پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶

دگرم ز روی ساقی چه گلی شکفت امشب

دل بیقرار در خون بچه روز خفت امشب

به تبسم نهانی که زدی به گریهٔ من

مژهٔ خیال بازم چه گهر که سفت امشب

ز میان همنشینان چه روی بخشم بیرون

چو بهیچ باب عاشق سخنی نگفت امشب

به ترانه ی جدایی همه را به خون کشیدی

دل بیخبر چه داند که چه می شنفت امشب

نکند نظر فغانی که گلی و گلشنی هست

ز هوای خاک پایی که بدیده رفت امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸من از سوز جگر دارم دل و جان در خطر امشب
  2. شمارهٔ ۵۹دل از نظارهٔ آن گلعذارم گلشنست امشب
  3. شمارهٔ ۶۰منم ای شمع دل رفته و جان آمده بر لب
  4. شمارهٔ ۶۱آنم که ببزم کسم آهنگ نبودست
  5. شمارهٔ ۶۲یار را چون هوس صحبت درویشانست
  6. شمارهٔ ۶۳بهار و لاله ما بی گل و پیاله گذشت
  7. شمارهٔ ۶۴گل گل رخت ز دیده ی نمناک من شکفت
  8. شمارهٔ ۶۵دوش جان زندگی از چشمه ی حیوان تو داشت
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.