پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

دهی حیات ابد این دم از تو نیست عجب

به یک کرشمه کشی این هم از تو نیست عجب

ز من که سوخته ام عیش و خرمی عجبست

تو شادزی که دل خرم از تو نیست عجب

هزار بار نمک بر جراحتم زده یی

یکی اگر بنهی مرهم از تو نیست عجب

دگر ز خون شهیدان عشق طوفانست

چنین هزار درین عالم از تو نیست عجب

چنین که در خم زنار می کشی دل ما

بکفر اگر بشود محکم از تو نیست عجب

مدام مست شراب غروری ای خواجه

اگر ز دست دهی خاتم از تو نیست عجب

بر آر ناله فغانی و خون ببار از چشم

تو خانه سوخته یی ماتم از تو نیست عجب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹دل از نظارهٔ آن گلعذارم گلشنست امشب
  2. شمارهٔ ۶۰منم ای شمع دل رفته و جان آمده بر لب
  3. شمارهٔ ۶۱آنم که ببزم کسم آهنگ نبودست
  4. شمارهٔ ۶۲یار را چون هوس صحبت درویشانست
  5. شمارهٔ ۶۳بهار و لاله ما بی گل و پیاله گذشت
  6. شمارهٔ ۶۴گل گل رخت ز دیده ی نمناک من شکفت
  7. شمارهٔ ۶۵دوش جان زندگی از چشمه ی حیوان تو داشت
  8. شمارهٔ ۶۶گل خود روی مرا بوی بنی آدم نیست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.