پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

گل خود روی مرا بوی بنی آدم نیست

آنچه من می طلبم در چمن عالم نیست

عیبم این است که دستم ز زر و سیم تهیست

ورنه از تحفه ی دردم سر مویی کم نیست

غرض از مهلت ده روزه ام اثبات وفاست

ورنه گر باشم و گر نیز نباشم غم نیست

بر خراش دل آزرده ی من ساغر عیش

آبگینه ست اگر دست دهد مرهم نیست

چون گشاید ز سر رشته ی امید گره؟

هر که در سلسله ی مهر و وفا محکم نیست

هر دم از عشق به صد ماتم و حسرت گذرد

وقت آسوده دلی خوش که درین ماتم نیست

اول و آخر عشاق درستست بعشق

نام این زنده دلان تازه همین یکدم نیست

گرچه صد بار حسود از سخنم پند گرفت

همچنان گر دهنش باز کنی ملزم نیست

از فلک نیست فغانی طمع خاطر شاد

در چنین منزل ویران که دلی خرم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸هرگز به ازین پسر نبودست
  2. شمارهٔ ۶۹گواه حال مستی بمکتب چشم پر خوابت
  3. شمارهٔ ۷۰پیش تو ناز سروسهی جز نیاز چیست
  4. شمارهٔ ۷۱غریب کوی تو بی ناله ی حزین ننشست
  5. شمارهٔ ۷۲آنکه از لوح جفا نوک قلم باز گرفت
  6. شمارهٔ ۷۳خرام سرو تو جان را حیات دمبدمست
  7. شمارهٔ ۷۴قد تو نهالیست که آتش ثمر اوست
  8. شمارهٔ ۷۵آبی که بسته اند بدلها دهان تست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.