پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴

قد تو نهالیست که آتش ثمر اوست

دیوانه ی آن بادیه ام کاین شجر اوست

آراسته باد این چمن حسن که هر روز

فیض نوام از لاله و ریحان تر اوست

زلفت گرهی بست بهر قطره ی خونم

فریاد ازان خوشه که این دانه بر اوست

زانروز که از دست صنم توبه شکستم

سوگند درستم همه بر جان و سر اوست

هم قوت دل بخشد و هم روشنی چشم

آن گوهر سیراب که زیب کمر اوست

فی الجمله ازان قطره که یکذره وجودست

میلش بهوا داری و جذب شکر اوست

امروز اگر گریه گره کرد فغانی

بسیار ازین آبله ها در جگر اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶باران و موج آب و می و روز عشرت است
  2. شمارهٔ ۷۷طبیبم دید و درمانم ندانست
  3. شمارهٔ ۷۸چشمت ز حال ما چو نظر باز می گرفت
  4. شمارهٔ ۷۹خوش آن دمید که در دام روزگار نسوخت
  5. شمارهٔ ۸۰شب دیده ام مشاهده ی آن جمال داشت
  6. شمارهٔ ۸۱تویی مراد دو عالم، خرد همین دانست
  7. شمارهٔ ۸۲وقت گلم تمام به آه و فغان گذشت
  8. شمارهٔ ۸۳باده‌ی صافم خلاص از آب حیوان کرده‌است
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.