پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

طبیبم دید و درمانم ندانست

دوای درد پنهانم ندانست

بوصلم مژده داد اخترشناسی

ولیکن آفت جانم ندانست

چه آتش بود رو آورد در من

که دامان و گریبانم ندانست

که می گوید که حاسد چون ترا دید

بران لب جای دندانم ندانست

چه از آن بوی خوش کامشب صبا داشت

چو راه بیت احزانم ندانست

تو می گویی که عاشق دید مستم

بمرد و چاک دامانم ندانست

فغانی مست بود آن شوخ امشب

سخنهای پریشانم ندانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹خوش آن دمید که در دام روزگار نسوخت
  2. شمارهٔ ۸۰شب دیده ام مشاهده ی آن جمال داشت
  3. شمارهٔ ۸۱تویی مراد دو عالم، خرد همین دانست
  4. شمارهٔ ۸۲وقت گلم تمام به آه و فغان گذشت
  5. شمارهٔ ۸۳باده‌ی صافم خلاص از آب حیوان کرده‌است
  6. شمارهٔ ۸۴مجنون راه عشقم و دل هادی منست
  7. شمارهٔ ۸۵بیمار عشق را سر و برگ علاج نیست
  8. شمارهٔ ۸۶این همه شکل خوش دلکش که در گلزار هست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.