پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰

شب دیده ام مشاهده ی آن جمال داشت

هرچند گریه کرد و لیکن وصال داشت

از نازکی نداشت تنش طاقت نظر

حیران آن گلم که چه نازک نهال داشت

رخ بر فروز بر همه کس تا ابد بتاب

کاین حسن بر کمال نخواهد زوال داشت

شد از سعادت تو بدانسان که خواستم

سیاره ی مراد که چندین وبال داشت

بند زبان ما گره ابروی تو شد

ورنه چه می شدی دل ما صد خیال داشت

گریان فغانی از تو همین نوبهار نیست

این کهنه ماتمیست که هر ماه و سال داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲وقت گلم تمام به آه و فغان گذشت
  2. شمارهٔ ۸۳باده‌ی صافم خلاص از آب حیوان کرده‌است
  3. شمارهٔ ۸۴مجنون راه عشقم و دل هادی منست
  4. شمارهٔ ۸۵بیمار عشق را سر و برگ علاج نیست
  5. شمارهٔ ۸۶این همه شکل خوش دلکش که در گلزار هست
  6. شمارهٔ ۸۷آنرا که قدم در رَه صاحبنظرانست
  7. شمارهٔ ۸۸مستم اگر باده نیست لعل لب یار هست
  8. شمارهٔ ۸۹گشود چاک گریبان که یاسمین اینست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.