پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹

خوش آن دمید که در دام روزگار نسوخت

نیامد از عدم اینجا و زار زار نسوخت

کدام تنگدل از باده گرم گشت شبی

که چند روز دگر از غم خمار نسوخت

که دل به وعده ی شیرین لبی مقید ساخت

که تا به روز قیامت در انتظار نسوخت

چراغ عیش نیفروخت در سراچه ی دل

کسی که پیش تو خود را هزار بار نسوخت

شرار دل نه مرا ذره ذره سوزد و بس

درون کیست که صد بار ازین شرار نسوخت

درین محیط ندیدم دری که در طلبش

هزار طالب سرگشته در کنار نسوخت

هزار نخل جوان زیر خاک رفت و هنوز

جهان برای یکی بر سر مزار نسوخت

نه دوست بود که غمگین نگشت در غم دوست

نه یار بود که جانش برای یار نسوخت

مخور شراب فغانیو اشک گرم مریز

خمش که بهر دماغت فگار نسوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱تویی مراد دو عالم، خرد همین دانست
  2. شمارهٔ ۸۲وقت گلم تمام به آه و فغان گذشت
  3. شمارهٔ ۸۳باده‌ی صافم خلاص از آب حیوان کرده‌است
  4. شمارهٔ ۸۴مجنون راه عشقم و دل هادی منست
  5. شمارهٔ ۸۵بیمار عشق را سر و برگ علاج نیست
  6. شمارهٔ ۸۶این همه شکل خوش دلکش که در گلزار هست
  7. شمارهٔ ۸۷آنرا که قدم در رَه صاحبنظرانست
  8. شمارهٔ ۸۸مستم اگر باده نیست لعل لب یار هست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.