پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

چشمت ز حال ما چو نظر باز می گرفت

این شیوه کاشکی هم از آغاز می گرفت

دل از بهانه ی تو زبون شد، چنین بود

چون یا نکته دان سخن ساز می گرفت

فریاد کس نمی شنوی ور نه آه من

می شد چنان بلند که آواز می گرفت

عشقت نهان نماند و ملامت شدم دریغ

آن صبر کو که پرده به صد راز می گرفت

بسیار پشت دست گزید از خیال خام

آن کو ندیده سبب ترا گاز می گرفت

چون آبگینه در دل عاشق شکست خورد

جامی که با تو خانه برانداز می گرفت

نه تلخ باده یی تو فغانی که آن حریف

شکر ز دست غیر به صد ناز می گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰شب دیده ام مشاهده ی آن جمال داشت
  2. شمارهٔ ۸۱تویی مراد دو عالم، خرد همین دانست
  3. شمارهٔ ۸۲وقت گلم تمام به آه و فغان گذشت
  4. شمارهٔ ۸۳باده‌ی صافم خلاص از آب حیوان کرده‌است
  5. شمارهٔ ۸۴مجنون راه عشقم و دل هادی منست
  6. شمارهٔ ۸۵بیمار عشق را سر و برگ علاج نیست
  7. شمارهٔ ۸۶این همه شکل خوش دلکش که در گلزار هست
  8. شمارهٔ ۸۷آنرا که قدم در رَه صاحبنظرانست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.