پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳

باده‌ی صافم خلاص از آب حیوان کرده‌است

فتوی پیر مغان کار من آسان کرده‌است

بارها دل باز آوردم ز دام می‌فروش

تا نگه کردم دگر خود را پریشان کرده‌است

ای‌که می‌گویی «چرا جانی به جامی می‌دهی؟»

این سخن با ساقی من گو که ارزان کرده‌است

چون به یک ساغر نشاند آتش من ای حکیم

بی سرانجامی که در خمخانه طوفان کرده‌است

ای که گریان سر نهی پیش صراحی هوش‌دار

کاین بت چینی فراوان خانه ویران کرده‌است

قایلم بر وعده‌ی فردا که در تفسیر آن

هست تأثیری که کافر را مسلمان کرده‌است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵بیمار عشق را سر و برگ علاج نیست
  2. شمارهٔ ۸۶این همه شکل خوش دلکش که در گلزار هست
  3. شمارهٔ ۸۷آنرا که قدم در رَه صاحبنظرانست
  4. شمارهٔ ۸۸مستم اگر باده نیست لعل لب یار هست
  5. شمارهٔ ۸۹گشود چاک گریبان که یاسمین اینست
  6. شمارهٔ ۹۰از سرمه، نرگست همه رنگ حنا گرفت
  7. شمارهٔ ۹۱بیمار ترا دیده ی نمناک همانست
  8. شمارهٔ ۹۲صد شعله ی آه از دل هر گوشه نشین خاست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.