پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶

باران و موج آب و می و روز عشرت است

از هر طرف که می نگرم دام صحبت است

بوی بهار مژده ی فردوس می دهد

وین خوبی هوا اثر لطف رحمت است

آمد برای عشرت این فصل در جهان

آدم که سایه پرور بستان جنت است

خواهی نظر به لاله فکن خواه گل نگر

اکنون که در میان سخن رنگ وحدت است

عمری چنین شریف و هوایی چنین لطیف

بیدار شو نه وقت شکر خواب غفلت است

این یک نفس که بوی گلی می توان شنید

بیرون مرو ز باغ که فرصت غنیمت است

دهر آنچنان که قاعده ی اوست می رود

اینجا چه احتیاج به قانون حکمت است

شاید که پرتوی فکند بر شکسته ایی

آن راکه در سراچه ی دل نور دولت است

اکنون که سبز گشت فغانی کنار کنار کشت

گر باغبان درت نگشاید چه منت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸چشمت ز حال ما چو نظر باز می گرفت
  2. شمارهٔ ۷۹خوش آن دمید که در دام روزگار نسوخت
  3. شمارهٔ ۸۰شب دیده ام مشاهده ی آن جمال داشت
  4. شمارهٔ ۸۱تویی مراد دو عالم، خرد همین دانست
  5. شمارهٔ ۸۲وقت گلم تمام به آه و فغان گذشت
  6. شمارهٔ ۸۳باده‌ی صافم خلاص از آب حیوان کرده‌است
  7. شمارهٔ ۸۴مجنون راه عشقم و دل هادی منست
  8. شمارهٔ ۸۵بیمار عشق را سر و برگ علاج نیست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.