پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵

آبی که بسته اند بدلها دهان تست

نقدی که آن بدست نیاید میان تست

آتش زند به دامن دلها هزار بار

این خال نیلگون که به کنج دهان تست

چندانکه روز می گذرد می شود زیاد

این تازگی و لطف که در گلستان تست

یکذره ی تو بی حرکت نیست یکزمان

وه زین هوا که در سر سرو روان تست

بخت بلند سایه بهر کس نیفگند

این فیض عام خاصه ی نخل جوان تست

ما محرمان راز تو ای ترک نیستیم

ورنه هزار گونه سخن بر زبان تست

پر کرد روزگار بالماس پاره ها

آن رخنه ها که در جگرم از سنان تست

همرنگ خون غبار فغانی رود بباد

زانرو که در هوای رخ ارغوان تست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷طبیبم دید و درمانم ندانست
  2. شمارهٔ ۷۸چشمت ز حال ما چو نظر باز می گرفت
  3. شمارهٔ ۷۹خوش آن دمید که در دام روزگار نسوخت
  4. شمارهٔ ۸۰شب دیده ام مشاهده ی آن جمال داشت
  5. شمارهٔ ۸۱تویی مراد دو عالم، خرد همین دانست
  6. شمارهٔ ۸۲وقت گلم تمام به آه و فغان گذشت
  7. شمارهٔ ۸۳باده‌ی صافم خلاص از آب حیوان کرده‌است
  8. شمارهٔ ۸۴مجنون راه عشقم و دل هادی منست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.