پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳

خرام سرو تو جان را حیات دمبدمست

نهال قد ترا آب خضر در قدمست

خوشم بنقش جمالت که در صحیفه ی حسن

مراد از قلم آفرینش این رقمست

بغیر آن رخ چون گل که تا ابد باقیست

نظر به هر چه درین باغ می کنم عدمست

یکی هزار شد آشوب حسنت از خط سبز

فغان ز خامه ی صنع، این چه شیوه ی قلمست

به ماه روی تو این آزرو که من دارم

هزار سال اگر بینمت هنوز کمست

بناز بر مگذر از دعای اهل نیاز

که جلوه ی گل و سرو از نسیم صبحدمست

بزخم تیر جفا از حریم حرمت تو

برون نرفت فغانی که صید این حرمست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵آبی که بسته اند بدلها دهان تست
  2. شمارهٔ ۷۶باران و موج آب و می و روز عشرت است
  3. شمارهٔ ۷۷طبیبم دید و درمانم ندانست
  4. شمارهٔ ۷۸چشمت ز حال ما چو نظر باز می گرفت
  5. شمارهٔ ۷۹خوش آن دمید که در دام روزگار نسوخت
  6. شمارهٔ ۸۰شب دیده ام مشاهده ی آن جمال داشت
  7. شمارهٔ ۸۱تویی مراد دو عالم، خرد همین دانست
  8. شمارهٔ ۸۲وقت گلم تمام به آه و فغان گذشت
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.