پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

آنکه از لوح جفا نوک قلم باز گرفت

زین دعا گوی چرا لطف و کرم باز گرفت

مژده ی مهر و وفا می دهم یار مدام

خود ندیدم که دمی جور و ستم باز گرفت

حال آن خسته چه باشد که طبیبش بعلاج

خواست صدره بنهد پیش، قدم باز گرفت

من همانروز ببستم نظر از آب حیات

که فلک درد می از ساغر جم باز گرفت

در بیابان مکافات یکی ده بدرود

هر که یک دانه ز مرغان حرم باز گرفت

می رسد گل که کند صد طبق لعل نثار

گر بهار از قدم سبزه درم باز گرفت

قلم شوق فغانی ورقت کرد سیاه

چند روزی که ازین صفحه قلم باز گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴قد تو نهالیست که آتش ثمر اوست
  2. شمارهٔ ۷۵آبی که بسته اند بدلها دهان تست
  3. شمارهٔ ۷۶باران و موج آب و می و روز عشرت است
  4. شمارهٔ ۷۷طبیبم دید و درمانم ندانست
  5. شمارهٔ ۷۸چشمت ز حال ما چو نظر باز می گرفت
  6. شمارهٔ ۷۹خوش آن دمید که در دام روزگار نسوخت
  7. شمارهٔ ۸۰شب دیده ام مشاهده ی آن جمال داشت
  8. شمارهٔ ۸۱تویی مراد دو عالم، خرد همین دانست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.