پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

غریب کوی تو بی ناله ی حزین ننشست

نداشت صحبت و با هیچ همنشین ننشست

نه مرغ بر سر من مور نیز خانه گرفت

کسی به راه بت خویش بیش ازین ننشست

چه غم ز دامن آلوده ی منست ترا

که گرد غیر به دامان و آستین ننشست

ز خاک کشته ی زهر فراق سبزه دمید

هنوز یکسر مویت بر انگبین ننشست

گل مراد ز روی تو شمع مجلس چید

که تا نخاست ازو شعله بر زمین ننشست

هزار زهره جبین رام تازیانه ی تست

بدین ظهور بلند اختری بزین ننشست

خراب آن دو لب لعل یار خویشتنم

که هرگز او ز حیا با بتان چین ننشست

خوش آن حریف که هر چند درد درد کشید

گره به گوشه ی ابرو نزد غمین ننشست

حسود بر دل تنگم هزار داغ نهاد

که یکرهش عرق از شرم بر جبین ننشست

به دامن تو چه زیباست قطره های شراب

به برگ لاله و گل شبنم این چنین ننشست

برای صبح وصالت فغانی مهجور

شبی نرفت که تا روز در کمین ننشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳خرام سرو تو جان را حیات دمبدمست
  2. شمارهٔ ۷۴قد تو نهالیست که آتش ثمر اوست
  3. شمارهٔ ۷۵آبی که بسته اند بدلها دهان تست
  4. شمارهٔ ۷۶باران و موج آب و می و روز عشرت است
  5. شمارهٔ ۷۷طبیبم دید و درمانم ندانست
  6. شمارهٔ ۷۸چشمت ز حال ما چو نظر باز می گرفت
  7. شمارهٔ ۷۹خوش آن دمید که در دام روزگار نسوخت
  8. شمارهٔ ۸۰شب دیده ام مشاهده ی آن جمال داشت
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.