پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

هرگز به ازین پسر نبودست

نازکتر ازین بشر نبودست

از عمر چه کام دیده باشد

دستی که در آن کمر نبودست

بس وحشی و شرم روست پیداست

کز خانه رهش بدر نبودست

دانست غمم بیک اشارت

معشوق بدین نظر نبودست

چون ماند معلمش همانا

کز حسن ویش خبر نبودست

از دیدن عاشقان چه رنجد

گر خود سخنی دگر نبودست

در عشق شکرلبان فغانی

کس از تو خرابتر نبودست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰پیش تو ناز سروسهی جز نیاز چیست
  2. شمارهٔ ۷۱غریب کوی تو بی ناله ی حزین ننشست
  3. شمارهٔ ۷۲آنکه از لوح جفا نوک قلم باز گرفت
  4. شمارهٔ ۷۳خرام سرو تو جان را حیات دمبدمست
  5. شمارهٔ ۷۴قد تو نهالیست که آتش ثمر اوست
  6. شمارهٔ ۷۵آبی که بسته اند بدلها دهان تست
  7. شمارهٔ ۷۶باران و موج آب و می و روز عشرت است
  8. شمارهٔ ۷۷طبیبم دید و درمانم ندانست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.