پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

گواه حال مستی بمکتب چشم پر خوابت

فروغ مجلس می گشت نور طاق محرابت

چه شیرینیست در نازت که در هر کوچه شیرینی

بدندان لب گزد هر دم ز شوق شکر نابت

چنان مستم که شمع از شخص و شخص از سایه نشناسم

اگر ناگه دچار افتم شبی در گشت مهتابت

مدامت وقت خوش باد ای حدیثت نقل هر مجلس

که روز از روز خوشتر می شود بادام و عنابت

شرابت در سر و معشوق در بر خواب در دیده

خیالست اینکه می گویم که آید یاد احبابت

چه درگیرد به این یکمشت خون سودای من با تو

که چون من مشتری بسیار دارد لعل سیرابت

فغانی عشق صید لاغر و فربه نمی داند

به تیغ تیز گردن نه که خونریزست قصابت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱غریب کوی تو بی ناله ی حزین ننشست
  2. شمارهٔ ۷۲آنکه از لوح جفا نوک قلم باز گرفت
  3. شمارهٔ ۷۳خرام سرو تو جان را حیات دمبدمست
  4. شمارهٔ ۷۴قد تو نهالیست که آتش ثمر اوست
  5. شمارهٔ ۷۵آبی که بسته اند بدلها دهان تست
  6. شمارهٔ ۷۶باران و موج آب و می و روز عشرت است
  7. شمارهٔ ۷۷طبیبم دید و درمانم ندانست
  8. شمارهٔ ۷۸چشمت ز حال ما چو نظر باز می گرفت
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.