پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

باز آن رخ شکفته عرقناک بهر چیست

وان زلف تاب داده بپیچاک بهر چیست

مگذار زنده هر که نخواهی، ترا چه غم

چشم سیاه و غمزه ی بیباک بهر چیست

مردم ز رشک غیر زبانم چه می دهی

زهرم چو کارگر شده تریاک بهر چیست

رخ بر فروز تا همه جانها شود سپند

چون گل شکفت منت خاشاک بهر چیست

داری هنوز دوش و کنار فرشته جای

همدوشیت بمردم ناپاک بهر چیست

گشتم خراب و هیچ ندانم که سال و ماه

خاصیت عناصر و افلاک بهر چیست

خود را بکش که نیست فغانی مراد دل

بنگر که چند همچو تو در خاک بهر چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹گواه حال مستی بمکتب چشم پر خوابت
  2. شمارهٔ ۷۰پیش تو ناز سروسهی جز نیاز چیست
  3. شمارهٔ ۷۱غریب کوی تو بی ناله ی حزین ننشست
  4. شمارهٔ ۷۲آنکه از لوح جفا نوک قلم باز گرفت
  5. شمارهٔ ۷۳خرام سرو تو جان را حیات دمبدمست
  6. شمارهٔ ۷۴قد تو نهالیست که آتش ثمر اوست
  7. شمارهٔ ۷۵آبی که بسته اند بدلها دهان تست
  8. شمارهٔ ۷۶باران و موج آب و می و روز عشرت است
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.