پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵

دوش جان زندگی از چشمه ی حیوان تو داشت

دیده آب دگر از چاه زنخدان تو داشت

دل بسی چاشنی ازچشمه ی نوش تو گرفت

دیده چندین نمک از پسته ی خندان تو داشت

روزگار دل دیوانه برآشفت که دوش

کار با سلسله ی زلف پریشان تو داشت

عشق می خواست که رسوا کند ای خرقه ی تر

دست بر من زد و در آتش سوزان تو داشت

ملک دل خرم و آراسته بی شرکت غیر

شد به قربان خیال تو که فرمان تو داشت

از گل عشق فراهم نشود غنچه ی دل

وین گشادیست که از چاک گریبان تو داشت

بلبلی صبح فغانی غزلی خواند غریب

گریه آورد مگر نسخه ی دیوان تو داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷باز آن رخ شکفته عرقناک بهر چیست
  2. شمارهٔ ۶۸هرگز به ازین پسر نبودست
  3. شمارهٔ ۶۹گواه حال مستی بمکتب چشم پر خوابت
  4. شمارهٔ ۷۰پیش تو ناز سروسهی جز نیاز چیست
  5. شمارهٔ ۷۱غریب کوی تو بی ناله ی حزین ننشست
  6. شمارهٔ ۷۲آنکه از لوح جفا نوک قلم باز گرفت
  7. شمارهٔ ۷۳خرام سرو تو جان را حیات دمبدمست
  8. شمارهٔ ۷۴قد تو نهالیست که آتش ثمر اوست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.