پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

گل گل رخت ز دیده ی نمناک من شکفت

گلزار حسنت از نظر پاک من شکفت

خون می چکد ز داغ دل لاله در چمن

گویا همین دم از جگر چاک من شکفت

هر گل که نقشبند جمال تو نقش بست

در جویبار دیده ی نمناک من شکفت

بر روزگار کشته ی هجر تو خون گریست

هر لاله یی که صبحدم از خاک من شکفت

رویش که نوگلیست فغانی ز باغ حسن

بهر جلای دیده ی ادراک من شکفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶گل خود روی مرا بوی بنی آدم نیست
  2. شمارهٔ ۶۷باز آن رخ شکفته عرقناک بهر چیست
  3. شمارهٔ ۶۸هرگز به ازین پسر نبودست
  4. شمارهٔ ۶۹گواه حال مستی بمکتب چشم پر خوابت
  5. شمارهٔ ۷۰پیش تو ناز سروسهی جز نیاز چیست
  6. شمارهٔ ۷۱غریب کوی تو بی ناله ی حزین ننشست
  7. شمارهٔ ۷۲آنکه از لوح جفا نوک قلم باز گرفت
  8. شمارهٔ ۷۳خرام سرو تو جان را حیات دمبدمست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.