پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

من از سوز جگر دارم دل و جان در خطر امشب

بخواهم سوخت زین آتش که دارم در جگر امشب

برا از قید تن ای جان اگر آسودگی خواهی

تو هم این جامه ی ناموس را در بر بدر امشب

سزد گر بر چراغ هستی خود دامن افشانم

که شمع طلعت آن ماه دارم در نظر امشب

سر جان باختن دارم به پایش همچو پروانه

ز مجلس ای رقیب این شمع را بیرون مبر امشب

نمی آید برون اینک فغانی از سر کویش

همانا از جهان دیگرش شد آبخور امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰منم ای شمع دل رفته و جان آمده بر لب
  2. شمارهٔ ۶۱آنم که ببزم کسم آهنگ نبودست
  3. شمارهٔ ۶۲یار را چون هوس صحبت درویشانست
  4. شمارهٔ ۶۳بهار و لاله ما بی گل و پیاله گذشت
  5. شمارهٔ ۶۴گل گل رخت ز دیده ی نمناک من شکفت
  6. شمارهٔ ۶۵دوش جان زندگی از چشمه ی حیوان تو داشت
  7. شمارهٔ ۶۶گل خود روی مرا بوی بنی آدم نیست
  8. شمارهٔ ۶۷باز آن رخ شکفته عرقناک بهر چیست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.