پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰

منم ای شمع دل رفته و جان آمده بر لب

شده بر آتش شوق تو چو پروانه مقرب

شب وصلت که دران پرده کند عقل گرانی

من و افسانهٔ لعلت که فسونی‌ست مجرب

من و خورشید جمالت چکنم ماه وشانرا

که بانوار تجلی نرسد پرتو کوکب

نرود از نظرم نقش خط و خال تو هرگز

که سواد نظر من شده زین هر دو مرکب

نبود عشوه گریهای تو در فهم معلم

که کسی این همه منصوبه نیاموخت بمکتب

بصد امید فگندم به سر راه تو خود را

چکنم گر نگذاری که ببوسم سم مرکب

اگر امروز دگر جرعه ی وصلم نرسانی

نرسانم من مخمور در این واقعه تا شب

می عشق تو حرامست بر آن سفله که هرگز

نکشد ساغر دردی و کند دعوی مشرب

صفت گرمی عشقت من سودا زده دانم

که کسی چون من سودا زده نگداخت درین تب

به نیاز شب و آه سحری یار نگردی

چه کند با تو فغانی جگر سوخته یا رب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲یار را چون هوس صحبت درویشانست
  2. شمارهٔ ۶۳بهار و لاله ما بی گل و پیاله گذشت
  3. شمارهٔ ۶۴گل گل رخت ز دیده ی نمناک من شکفت
  4. شمارهٔ ۶۵دوش جان زندگی از چشمه ی حیوان تو داشت
  5. شمارهٔ ۶۶گل خود روی مرا بوی بنی آدم نیست
  6. شمارهٔ ۶۷باز آن رخ شکفته عرقناک بهر چیست
  7. شمارهٔ ۶۸هرگز به ازین پسر نبودست
  8. شمارهٔ ۶۹گواه حال مستی بمکتب چشم پر خوابت
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.