پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

یار را چون هوس صحبت درویشانست

گر قدم رنجه کند دولت درویشانست

جگر پاره و داغ دل خونابه چکان

لاله ی عیش و گل عشرت درویشانست

پای بر چشم فقیران نه و اندیشه مکن

کاین عنایت سبب حرمت درویشانست

می رسد نعمت وصل تو باقبال خیال

هم خیالت که ولینعمت درویشانست

رخ متاب از من درویش که سلطانی حسن

از صفای نظر و همت درویشانست

غیر ازین قوم که آیینه ی احوال همند

کیست کورا خبر از حالت درویشانست

گرچه صد نامه سیه کرد فغانی ز گناه

نظرش بر کرم و رحمت درویشانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴گل گل رخت ز دیده ی نمناک من شکفت
  2. شمارهٔ ۶۵دوش جان زندگی از چشمه ی حیوان تو داشت
  3. شمارهٔ ۶۶گل خود روی مرا بوی بنی آدم نیست
  4. شمارهٔ ۶۷باز آن رخ شکفته عرقناک بهر چیست
  5. شمارهٔ ۶۸هرگز به ازین پسر نبودست
  6. شمارهٔ ۶۹گواه حال مستی بمکتب چشم پر خوابت
  7. شمارهٔ ۷۰پیش تو ناز سروسهی جز نیاز چیست
  8. شمارهٔ ۷۱غریب کوی تو بی ناله ی حزین ننشست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.