پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵

نشد جز درد و داغ عشق حاصل در سفر ما را

که از هر شهر و یاری ماند داغی در جگر ما را

اگر چه می رویم از دست شوخی زین دیار اما

همین حالت دهد رو باز در شهر دگر ما را

همان بهتر که یاران با کسی دیگر نپیوندیم

که دوران می کند آخر جدا از یکدگر ما را

نه ما داریم این سرگشتگی از گردش گردون

بتان دارند زینسان کوبکو و در بدر ما را

فغانی اشک ریزان از سر کوی بتان مگذر

که بس بی‌آبرویی می‌رسد زین رهگذر ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷دهی حیات ابد این دم از تو نیست عجب
  2. شمارهٔ ۵۸من از سوز جگر دارم دل و جان در خطر امشب
  3. شمارهٔ ۵۹دل از نظارهٔ آن گلعذارم گلشنست امشب
  4. شمارهٔ ۶۰منم ای شمع دل رفته و جان آمده بر لب
  5. شمارهٔ ۶۱آنم که ببزم کسم آهنگ نبودست
  6. شمارهٔ ۶۲یار را چون هوس صحبت درویشانست
  7. شمارهٔ ۶۳بهار و لاله ما بی گل و پیاله گذشت
  8. شمارهٔ ۶۴گل گل رخت ز دیده ی نمناک من شکفت
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.