پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

در مستان زدم تا حال هشیاران شود پیدا

نهفتم قدر خود تا قیمت یاران شود پیدا

فلک ای کاش بردارد ز روی کارها پرده

که نقد زاهدان و جنس میخواران شود پیدا

ز سیل فتنه چون در ورطه افتد زورق هستی

در آن طوفان سرانجام سبکباران شود پیدا

هوای ذره پروردن ندارد آفتاب من

که استعداد هر یک زین هواداران شود پیدا

اگر معشوق نگشاید گره از گوشهٔ ابرو

هزاران عقده در کار گرفتاران شود پیدا

به دور چشم مستت باده می‌نوشند و می‌ترسم

که ناگه فتنه‌ای در بزم میخواران شود پیدا

شراب لعل در جامست و من در سجده سهوست این

گذارم گر عذار لاله‌رخساران شود پیدا

فغانی باده پنهان خور که حق از غایت رحمت

نمی‌خواهد که کردار گنه‌کاران شود پیدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶دگرم ز روی ساقی چه گلی شکفت امشب
  2. شمارهٔ ۵۷دهی حیات ابد این دم از تو نیست عجب
  3. شمارهٔ ۵۸من از سوز جگر دارم دل و جان در خطر امشب
  4. شمارهٔ ۵۹دل از نظارهٔ آن گلعذارم گلشنست امشب
  5. شمارهٔ ۶۰منم ای شمع دل رفته و جان آمده بر لب
  6. شمارهٔ ۶۱آنم که ببزم کسم آهنگ نبودست
  7. شمارهٔ ۶۲یار را چون هوس صحبت درویشانست
  8. شمارهٔ ۶۳بهار و لاله ما بی گل و پیاله گذشت
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.