پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳

خیز و چراغ صبح کن، ماه تمام خویش را

ساغر آفتاب ده تشنهٔ جام خویش را

خال نهاده پیش لب زلف کشیده گرد رخ

کرده بلای عقل و دین دانه و دام خویش را

وه چه نبات نور سست آن خط سبز کز صفا

بر لب آب زندگی کرده مقام خویش را

تا چو مه دو هفته‌ات بر لب بام دیده‌ام

سجدهٔ شکر می‌کنم اختر بام خویش را

سنگ جفا چه می‌زنی بر دگران ز نازکی

بر سر ما حواله کن رحمت عام خویش را

ای که مدام می‌کشی می به خیال لعل او

شاد نشین و شکر گو عیش مدام خویش را

سوزم اگر کسی دگر عرضِ سلام من کند

رخ بنما که خود کنم عرض سلام خویش را

می‌گذری و می‌کنی ناز و عتاب زیر لب

بهر خدا نهان مکن لطف کلام خویش را

بی‌تو فغانی حزین کرد مزید آه دل

نالهٔ صبحگاهی و گریهٔ شام خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵نشد جز درد و داغ عشق حاصل در سفر ما را
  2. شمارهٔ ۵۶دگرم ز روی ساقی چه گلی شکفت امشب
  3. شمارهٔ ۵۷دهی حیات ابد این دم از تو نیست عجب
  4. شمارهٔ ۵۸من از سوز جگر دارم دل و جان در خطر امشب
  5. شمارهٔ ۵۹دل از نظارهٔ آن گلعذارم گلشنست امشب
  6. شمارهٔ ۶۰منم ای شمع دل رفته و جان آمده بر لب
  7. شمارهٔ ۶۱آنم که ببزم کسم آهنگ نبودست
  8. شمارهٔ ۶۲یار را چون هوس صحبت درویشانست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.