پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

بر دل فزود خال تو داغی دگر مرا

افروخت از رخ تو چراغی دگر مرا

هر جام می که در نظرم می‌دهی به غیر

داغی‌ست تازه بر سر داغی دگر مرا

این‌دم که بی رقیب روی‌، گیرمت عنان

زین خوبتر کجاست فراغی دگر مرا

هر روز بهر دفع غم از خانه همدمی

بیرون برد به گلشن و باغی دگر مرا

اما بجز نوید وصالت عجب که کس

از ره برد به لابه و لاغی دگر مرا

داغم از آن گل‌ست فغانی درین چمن

کی دل کشد به لاله و راغی دگر مرا‌؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸زهی سرسبزی از سرو بلندت تاج شاهی را
  2. شمارهٔ ۴۹آزاد تر از بلبل باغست دل ما
  3. شمارهٔ ۵۰مستانه برون تاخته‌ای توسن کین را
  4. شمارهٔ ۵۱روزی که تن ز جان شود و جان ز تن جدا
  5. شمارهٔ ۵۲دلا تا کی هوای گشت باغ و می شود ما را
  6. شمارهٔ ۵۳خیز و چراغ صبح کن، ماه تمام خویش را
  7. شمارهٔ ۵۴در مستان زدم تا حال هشیاران شود پیدا
  8. شمارهٔ ۵۵نشد جز درد و داغ عشق حاصل در سفر ما را
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.