پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

مستانه برون تاخته‌ای توسن کین را

بتخانهٔ چین ساخته‌ای خانهٔ زین را

گر صیدکنان ناوک مژگان بگشایی

چشم تو گرفتار کند آهوی چین را

روزی که نهم رخ بنشان کف پایت

از سر بنهم سلطنت روی زمین را

میل خم ابروی تو ای مردم دیده

سرگشته کند زاهد محراب‌نشین را

سازد مه رخسار تو آیینهٔ مقصود

آن دل که طلبکار بود نور یقین را

در چنگ غمت کم نکنم ناله که آخر

سررشته به جایی کشد این صوت حزین را

قومی همه خورشید پرستند فغانی

آن ماه پریچهرهٔ خورشیدجبین را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲دلا تا کی هوای گشت باغ و می شود ما را
  2. شمارهٔ ۵۳خیز و چراغ صبح کن، ماه تمام خویش را
  3. شمارهٔ ۵۴در مستان زدم تا حال هشیاران شود پیدا
  4. شمارهٔ ۵۵نشد جز درد و داغ عشق حاصل در سفر ما را
  5. شمارهٔ ۵۶دگرم ز روی ساقی چه گلی شکفت امشب
  6. شمارهٔ ۵۷دهی حیات ابد این دم از تو نیست عجب
  7. شمارهٔ ۵۸من از سوز جگر دارم دل و جان در خطر امشب
  8. شمارهٔ ۵۹دل از نظارهٔ آن گلعذارم گلشنست امشب
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.