پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

آزاد تر از بلبل باغست دل ما

کبک قفس کنج فراغست دل ما

صد گونه شراب از قدح دیده کشیده

فارغ زصراحی و ایاغست دل ما

بی مرغ کباب و می چون چشم کبوتر

افروخته چون دیده ی زاغست دل ما

آسوده زآب خضر و ساغر جمشید

در روغن خود تازه دماغست دل ما

تا مغز قلم سوخته در تجربه ی عشق

بر سوختگان مرهم داغست دل ما

آتش صفتانیم که در خانقه و دیر

هر جا که نشینیم چراغست دل ما

بندد گره نافه زلخت جگر خویش

دریوزه کن لاله ی راغست دل ما

از قهقهه ی کبک و دم و دلکش قمری

در ساخته با بانگ کلاغست دل ما

گردیده کباب از دم جانسوز، فغانی

در میکده بی لابه و لاغست دل ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱روزی که تن ز جان شود و جان ز تن جدا
  2. شمارهٔ ۵۲دلا تا کی هوای گشت باغ و می شود ما را
  3. شمارهٔ ۵۳خیز و چراغ صبح کن، ماه تمام خویش را
  4. شمارهٔ ۵۴در مستان زدم تا حال هشیاران شود پیدا
  5. شمارهٔ ۵۵نشد جز درد و داغ عشق حاصل در سفر ما را
  6. شمارهٔ ۵۶دگرم ز روی ساقی چه گلی شکفت امشب
  7. شمارهٔ ۵۷دهی حیات ابد این دم از تو نیست عجب
  8. شمارهٔ ۵۸من از سوز جگر دارم دل و جان در خطر امشب
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.